محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

236

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

مصالح توپ ، سامان داده توپهاى بزرگ [ 131 ] جهت تخريب آن بنا ، در قالب ريختند و در عرض اندك روزى اسباب و ادوات قلعه گيرى آماده و مهيا ساختند و جوانان بهادر و دليران صاحب تهوّر با آن آلات به تسخير و تخريب آن حصار غريب پرداختند و چون اين اسباب را بحوالى قلعه بردند و در محل خود نصب كرده جهت آزمايش يكى از آنها را آتش دادند . اهل قلعه علامت « 1 » « إِنَّها تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ كَأَنَّهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ » « 2 » بديدهء عيان مشاهده كردند ، يقين دانستند كه عنقريب ، به يمن اقبال پادشاهى و اهتمام مردان ميدان كينه خواهى ، آن حصار بلند و آن كوه الوند مانند را به خاك راه برابر خواهند ساخت . لاجرم ترك عناد و سركشى كرده دست توسّل بدامن اعتصام بعضى از ارباب صلاح زده سالك سبيل فوز و نجاح گشتند و طريق نافرمانى و عصيان بقدم عجز طى كرده و راه بندگى پيش گرفته از شيوهء تكبر و نخوت گذشتند . صورت اين واقعه آنكه خسرو بيگ كه برادر زن فرهاد و سر كردهء آن گروه مستلزم الفساد بود ، باستصواب ايشان كه عأقبت كار خود را بديدهء حزم و پيش بينى ديده بودند ، به اركان دولت عالى منزلت پيغام داد كه ما گروه بىعقل بد عاقبت را غرض اصلى ازين فساد و اختيار طريق سركشى و عناد ، گرفتن و آزار كردن فرهاد بود . چون نواب همايون و اركان دولت ابد مقرون او را بخشيده از شكنجه و آزار [ او ] گذشتند ، ما نيز طريق نافرمانى و عصيان گذاشته در راه بندگى و غلامى كه شيوهء ستوده ماست ثابت قدم و ايستاده‌ايم و زمام اختيار و عنان اقتدار خود بدست ساير بندگان اين آستان داده‌ايم و اميدواريم كه ذيل عفو و اغماض بر زلت « 3 » و خطاى ما جمعى گنه‌كار عاصى بدكردار گسترده ، جرأت اين بىادبان جاهل و جسارت اين بيخردان غافل را منظور نظر اعتبار ندارند و از سر كشتن و بستن

--> ( 1 ) - م : علا . ( 2 ) - سورهء 77 - آيهء 32 و آيه 33 ( 3 ) - م : ذلت .